نود ُ نهمین
فقط من میشناختماش ؛
“بوی لباسهایش”را
بهتر از خودش میشناختم.
نود ُ هشتمین
تو به تکتک ِ لحظههای من؛
یک بودن بدهکاری
نود ُ هفتمین
عشق را یا باید قمار کرد
یا باید هرروز به صفحه فوت روزنامه اکتفا کرد
نود ُ ششمین
“اسم” ِ تو ؛
قشنگترین ذکری بود که من تو عمرم گفتم.
نود ُ پنجمین
لکنت زبانت را دوست دارم ؛
وقتی اسمم را صدا میکنی.
نود ُ چهارمین
عاشقانههای من
و
خیال دامنهای تو
عاشقت(عاقبت) یک روز کافههای شهر به دادمان خواهد رسید.
[+]
نود ُ دومین
سهم من از تو
“غروب بی طلوع”
نبود
-
کوریون نوشت :
ناگهان تو رفته بودی؛
مثل پاییز ، از تن برگ ها
نود ُ یکمین
شب عاشورا
هرکی یه دعایی میخونه برا خودش ، ما هم زیارت عاشورای عاشقی خودمون
حسین که از یزید جواب نگرفت ، شاید ما از معشوقه جواب گرفتیم
-
بسم ِ چشمات
…
اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعاوِیَهَ وَ یَزیدَ و نارفیقان
اَللَّهُمَّ ارْزُقْنى طرف
اگر قرار است فردا هم بیاو بگذرد ، مکن ای صبح طلوع
-
پ.ن : این پست یک تمسخر دینی نیست.
نودمین
هرکس،
هرجا،
معشوقهاش را دیده باشد،
آنجا،
معبودگاه اوست.
مثل من،در “خواب“هایش حتی.
-
این پست یک کپی نیست +
هشتاد ُ نهمین
تو چیزی بیش از یک خیالی
یا یک بغض سنگین بعد از خواب
یا درد ُ دل با یک نخ سیگار
هشتاد ُ هشتمین
عزادار شدهام
مشکی میپوشم
گریه میکنم
“نبودنت را”
-





